本站提供正體中文版。切換到正體中文本站提供简体中文版。切换到简体中文This site is available in English.View in Englishこのサイトには日本語版があります。日本語で表示이 사이트는 한국어로도 제공됩니다.한국어로 보기Diese Website ist auch auf Deutsch verfügbar.Auf Deutsch ansehenEste sitio web también está disponible en español.Ver en españolQuesto sito è disponibile anche in italiano.Visualizza in italianoCe site est également disponible en français.Afficher en françaisEste site também está disponível em português.Ver em portuguêsDeze website is ook beschikbaar in het Nederlands.In het Nederlands bekijkenЭтот сайт также доступен на русском языке.Смотреть на русскомयह वेबसाइट हिन्दी में भी उपलब्ध है।हिन्दी में देखेंهذا الموقع متاح أيضًا باللغة العربية.عرض بالعربيةSitus ini juga tersedia dalam bahasa Indonesia.Lihat dalam bahasa IndonesiaBu site Türkçe olarak da mevcut.Türkçe görüntüleTa strona jest dostępna także po polsku.Wyświetl po polskuTrang web này cũng có phiên bản tiếng Việt.Xem bằng tiếng Việt

چرا مدل‌های LLM دچار توهم می‌شوند؟ دانش‌آموزی که نمی‌تواند برگهٔ سفید تحویل دهد

هوش مصنوعی2026.05

چرا مدل‌های LLM دچار توهم می‌شوند؟

به نظر من می‌توان LLM را چنین دانش‌آموزی تصور کرد: او کتاب‌های بسیار بسیار زیادی خوانده‌است، اما حافظه‌اش فشرده شده‌است و خودش هم نمی‌داند کدام بخش‌ها در واقع مبهم شده‌اند؛ دردسر بزرگ‌تر اینکه از او خواسته‌اند — سر جلسهٔ امتحان «نباید برگهٔ سفید تحویل دهد».

اینفوگرافیک با تصویر دانش‌آموزی در دریای کتاب‌ها که از او خواسته شده‌است «جای خالی نگذارد و حتماً پاسخ دهد»، دلیل توهم مدل‌های LLM را به تصویر می‌کشد و شش عامل مانند حافظهٔ فشرده و درهم‌آمیختگی منابع را فهرست می‌کند

نقطهٔ قوت آن «دانستن اینکه می‌داند یا نه» نیست

نقطهٔ قوت واقعی این دانش‌آموز داوری دربارهٔ این نیست که «آیا واقعاً می‌داند یا نه»، بلکه به هم پیوستن روان واژه‌هاست، به‌گونه‌ای که پاسخ شبیه یک پاسخ معقول به نظر برسد.

بنابراین، وقتی خود داده‌ها بسیار مبهم باشند، منابع درهم‌آمیخته باشند، یا همان گام نخست استدلال خطا برود، ادامهٔ متن ممکن است برای حفظ یکدست بودن لحن هرچه پیش‌تر می‌رود کامل‌تر شود و هرچه پرخطاتر می‌شود، با اعتماد به نفس بیشتری بیان شود.

نکتهٔ اصلی، کم کردن فضای «سرهم‌بندی» آن است

به همین دلیل، هنگام استفاده از هوش مصنوعی نکتهٔ اصلی این نیست که فقط یک جمله بیندازید: «پاسخ را برایم پیدا کنید.» بلکه باید راهی بیابید تا فضای «سرهم‌بندی» آن کم شود.

روش بهتر این است:

  • پرسش را ساختارمند کنید و زمینه، محدودیت‌ها و قالب خروجی را روشن فهرست کنید؛
  • وقتی داده‌ها بیش از حد زیاد است، آن‌ها را دسته‌دسته وارد کنید تا گام‌به‌گام پردازش کند؛
  • و مهم‌تر از همه، منابع درست را در اختیارش بگذارید و از آن بخواهید «بر پایهٔ منابع پاسخ دهد» و هر جا مطمئن نیست آن را مشخص کند.

آن را دستیاری بدانید که به پرسش روشن نیاز دارد

تشبیه را عوض کنیم: هوش مصنوعی را دستیاری بدانید که «باید پرسش روشن، منابع مرجع و دامنهٔ پاسخ‌گویی را به او داد».

هرچه پرسش را بازتر و مبهم‌تر بپرسید، آسان‌تر سرهم‌بندی می‌کند؛ هرچه دامنه را روشن‌تر تعیین کنید، احتمال اینکه واقعاً به کارتان بیاید بیشتر می‌شود.

یعنی اگر پرسشگر بتواند پرسش را مانند یک «پرسش جای خالی» طراحی کند و نه یک «پرسش تشریحی» بی‌مرز، پاسخی که هوش مصنوعی می‌دهد معمولاً همگراتر و به نتیجه‌ای دقیق‌تر نزدیک‌تر خواهد بود.