چرا از DBE استفاده کنیم؟
در گروه، اغلب پرسشی میشنوم: بعد از استفاده از DBE، تصویر انگار بدتر به نظر میرسد. مثلاً در تصویر مقایسهای زیر، در مقایسه با تصویر اصلی سمت چپ، نسخهٔ سمت راست که DBE روی آن اجرا شدهاست، در پسزمینه ایرادهای نقطهای بیشتری را که شبیه ستارهاند آشکار میکند؛ ایرادهایی که پیش از این بهسختی دیده میشدند. حال که چنین است، آیا اصلاً باید DBE را انجام داد یا نه؟

کاری که DBE انجام میدهد: حذف گرادیان نور و گرادیان رنگ پسزمینه
کارکرد اصلی DBE حذف گرادیان نور و گرادیان رنگ ناهموار در پسزمینه است. وقتی این لایهٔ ناهموار پسزمینه هموار شود، مشکلاتی که از پیش در تصویر وجود داشتند بهطور طبیعی آشکارتر میشوند — و این در واقع خبر خوبی است، چون به پردازشهای بعدی مبنای محکمتری میدهد. همچنین خواهید دید که در تصویری که DBE روی آن اجرا شدهاست، سیگنالی که در اصل به جرم آسمانی تعلق دارد نیز روشنتر میشود؛ برای نمونه دم دنبالهدار.
به بیان دیگر، DBE ایرادها را «نمیسازد»؛ فقط آنچه را که پیشتر پسزمینهٔ ناهموار پنهان کرده بود، زیر نور آفتاب پهن میکند.
مشکل ایرادها را میتوان به بعد سپرد، اما گرادیان نور را نه
میتوان اثر نهایی آن ایرادهای پسزمینه را که آشکار شدهاند، بعداً با روشهای دیگری کاهش داد. البته میتوانید تصمیم بگیرید که DBE را انجام ندهید، اما این ایرادها به این دلیل ناپدید نمیشوند — وقتی در مرحلهٔ غیرخطی کشش شدیدی اعمال کنید، باز هم بیرون میزنند و تصویر را آشفته میکنند؛ و تازه در آن زمان متوجه شدنشان دردسر بیشتری دارد، چون روشهای پردازشی که در آن مرحله در دسترس هستند تا حد زیادی محدود شدهاند.
در مقابل، هموار کردن گرادیان نور و گرادیان رنگ ناهموار با DBE در همان حالت خطی و در عین حال شناسایی زودهنگام مشکلات تصویر، مانند درمان بیماری در سرچشمهٔ آن است. از منظر کل روند کار، این معمولاً انتخاب بهتری است.
گامهای پردازش در مرحلهٔ خطی به نظر چندان زیاد نمیآیند، اما هر گام تأثیر بسیار بزرگی بر مراحل بعدی دارد. DBE دقیقاً همان حلقهای است که ارزش دارد پیش از هر چیز درک درستی از آن به دست آورید.